لسان الملك سپهر

1218

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

وحده وحده نصر عبده و أعزّ جنده و هزم الاحزاب وحده اين وقت ابن رواحه به تقرير اين كلمات آغاز كرد و اصحاب با او هم آواز شدند . آنگاه رسول خداى فرمان كرد تا از مسجد بيرون شدند و خود نيز بيرون شد و همچنان سواره سعى ميان صفا و مروه به پاى برد و حكم داد تا شتران هدى را قريب به مروه بداشتند و فرمود : قربانگاه اين است و در همه فجاج « 1 » مكه مىتوان قربان كرد . آنگاه فرمود تا شتران را در مروه نحر كردند و معمّر بن عبد اللّه عدوى را طلب داشت تا موى سر آن حضرت را بسترد و اصحاب متابعت كردند و از آن پس جمعى را كه عمره به پاى برده بودند ، بفرمود : تا از بهر حراست سلاح جنگ ، به بطن ياجج شدند و آن گروه كه حارس اسلحه بودند براى اداى عمره بيامدند و خود به خانه كعبه درآمد و تا نماز پيشين ببود . و به روايتى در عمره قضا به درون خانه نرفت و گفته‌اند كس نزد قريش فرستاد تا در اين امر سخن كرد . ايشان در آمدن به اندرون خانه را رخصت نكردند و گفتند : در روز صلح ياد از اين سخن نشد . پس پيغمبر ، بلال را بفرمود تا بر بام خانه كعبه يك نوبت بانگ نماز بگفت ، چنان كه واقدى اين سخن را معتبر داشته است . تزويج پيغمبر ميمونه هلاليّه را گويند : چون رسول خداى به مكه درآمد و عمره بگزاشت و از احرام بيرون شد و به روايتى هنوز محرم بود . بالجمله جعفر بن ابى طالب را حاضر كرده به خواستارى ميمونه بنت حارث هلاليه فرمان داد و انجام امر را به عباس بن عبد المطّلب تفويض فرمود ، چه خواهر ميمونه ، امّ الفضل ضجيع عباس بود . پس عباس ميمونه را از بهر پيغمبر نكاح بست و گويند : ميمونه خويشتن را با پيغمبر هبه ساخت - چنان كه در ذيل قصه زوجات مطهرات به شرح خواهد رفت - . مع القصه چون سه روز از مدت توقف رسول خداى سپرى شد ؛ جماعتى از قريش به نزد على عليه السّلام آمدند و گفتند : صاحب خود را بگوى از مكه بيرون شود كه

--> ( 1 ) . فجاج ، جمع فج : وادى ، راه بين دو كوه